محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

693

آثار عجم ( فارسى )

امشب يكى قصيده كن انشا ، ز طبع نغز * فردا نماى عرضه مرآن را بر آن جناب آسيمه‌سر به حجره شدم زود و بىدرنگ * بگرفتمى به دست يكى خامه از شتاب از بحر خاطرم به كف آمد ز موج فكر * اين مطلعى كه به بود از لؤلؤ خوشاب : اى برده راى انورت از مهر و ماه‌تاب * يك پرتو از ضمير منير تو ماهتاب اى پايه‌اى ز جاه و جلال تو ، آسمان * وى ذرّه‌اى ز نور كمال تو ، آفتاب اندر ديار علم ، تويى صاحب السّرير « 1 » * هم بر سرير فضل ، تويى مالك الرّقاب « 2 » از جويبار منطق « 3 » تو خلق ، كامجوى * و ز چشمه‌سار مشرب تو ، جمله كامياب از فيض رشحهء قلمت ، زنده اهل فضل * چونانكه در بهاران گلزار از سحاب هر باب علم را كه ز اشكال قفل بود * شد از كليد فكر دقيق تو فتح باب هم جامع اصولى و هم حاوى فروع * هم كاشف « 4 » قشورى « 5 » و هم كاشف لباب « 6 » اجماع خلق بر تو گواه است و حكم عقل * كامروز عارفى تو به هر سنّت و كتاب

--> ( 1 ) . صاحب السّرير : يعنى مالك اورنگ و تخت . ( 2 ) . مالك الرّقاب : يعنى خداوند رقبه‌ها . و رقبه به معنى گردن است . ( 3 ) . منطق : بر وزن مجلس ، سخن و سخن گفتن . ( 4 ) . كاسف : پاره كننده و برنده . ( 5 ) . قشور : به ضمّتين ، قشر است كه پوست باشد . ( 6 ) . لباب : بر وزن غراب ، به معنى مغز و خالص از هر چيز .